تبلیغات
پورقنبر - داستانی زیباازکوروش کبیر
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

داستانی زیباازکوروش کبیر

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود
 برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟

کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. 
کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.

کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند مثل این می‌ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!                                                                               



نوشته شده توسط :
شنبه 19 آذر 1390-09:14 ب.ظ
نظرات() 

feet pain
یکشنبه 26 شهریور 1396 08:44 ب.ظ
I enjoy reading a post that will make people think.
Also, thank you for allowing for me to comment!
How do you get taller in a day?
سه شنبه 14 شهریور 1396 10:55 ب.ظ
Hello to every body, it's my first visit of this weblog; this web site consists of
remarkable and really excellent material designed for visitors.
How do you grow?
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:23 ب.ظ
You actually make it seem really easy along with your presentation however I
in finding this topic to be really something that I think I'd never understand.
It kind of feels too complicated and very large for me.
I'm looking forward on your next put up, I'll try to get the
dangle of it!
Foot Complaints
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:29 ب.ظ
These are in fact impressive ideas in regarding blogging.
You have touched some pleasant things here. Any way keep up
wrinting.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر